رضا قليخان هدايت

728

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به خواب ديدم كش آفتاب سجده نمود * سپس به يوسف يعقوب كردمش تعبير وزان چو يوسف او را طلب كنند ايدون * كه تا به ديدن او چشم و دل كنند قرير دميده گرد لب آن خطش آيتى است به حسن * مرا به عشق زر از سيم كرد بىاكسير بزرگ بودم و عشقش حقير كرد مرا * بلى به عشق بزرگان همه شوند حقير گر او بكارد بر ارغوان بنفشه به ناز * مرا دو ديده همىكارد ارغوان به زرير به شعر تافته مىنازد او و نازش من * به شعر يافته آرايش از ثناى وزير پر از ثواقب رخشان شود همه دفتر * اگر مناقب او را كسى كند تحرير به عز مدحش افزون ز زهره و شعرى است * بهاى شعر كه زين پيش بود كم ز شعير به يك نى و دو سر انگشت آن كند در صدر * كه صدهزار كماندار وقت جنگ به تير در فتح هرات به دست نواب حسام السلطنه گفته اگر كسى چو سكندر شود به عقل و هنر * روا بود كه گشايد طلسم اسكندر و گر طلسم سكندر گشاده مير رواست * كه او به عقل و هنر شد سكندر ديگر خبر دهى كه سكندر بزرگ سدى بست * كه كس همىنتواند گشود تا محشر ببين كه مير خراسان گشود شهر هرات * كه مى به صد ره از سد اوست محكم‌تر عميق خندق او ژرف‌تر ز بحر عميق * بلند بارهء او تندتر ز اوج قمر يكى حصار و به پاى حصار بر دو فصيل * فصيل نه كه كمينگاه شير شرزهء نر بسا ملوك كه بر گرد او كشيده سپاه * نديده هيچ‌كسى فتح او به خواب اندر و گر سكندر گويى گشاد هم غلط است * غلط مكن كه نه آگاهى از كتاب و سير چو شاه ايران دارا به تخت جامه گذاشت * بلاد مشرق يكباره شد همه ابتر لبس كه بود سپهدار لشكر دارا * به سغد رفت و خراسان بماند بىلشكر سپس ز بلخ سكندر نهاد رو به هرى * نه در گشودند او را نه يافت راهگذر ز خسروان ملك گوركان به دو ره جست * ولى نه چونان كز خسروان بود درخور به چند ماه كه بر گرد او نشست و نشاند * مبارزان و يلان سپه‌كش صفدر چو ديد مىنتوان شد در او به زر و به زور * ز راه‌آب درون شد به حيله وقت سحر